|
امشب واقعیت را پذیرا هستم با پذیرفتن آن جایی برای اشك باقی نمی گذارم ای راز شیرین نمی دانم شاید هنوز به یاد من باشی + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 توسط مریم |
جدایی .... تا حالا طعم جدایی رو اینجوری که الان برام پیش اومده نچشیده بودم واقعا سخته .
.این از اون جدایی ها نیست که از یه نفر جدا شی وتنها فکرو ذکرت بشه اون یه نفر دارم از کسایی جدا میشم که ۲ سال بهشون خو گرفته بودم و باهاشون زندگی کرده بودم اه که چقدر دلتنگتون می شم
کاش کنج دلاشون جایی واسه من باز کرده باشن و گاه گاهی سری به دلتنگیه من بزنن + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 توسط مریم |
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 توسط مریم |
اه...باور نمی کنم که مرا باتو پیوستنی چنین باشد نگه ان دو چشم شور افکن سوی من گرم ودلنشین باشد بی گمان زان جهان رویایی زهره بر من فکنده دیده عشق می نویسم به روی دفتر خویش جاودان باشی ای سپیده عشق + نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 توسط مریم |
سلام سه شنبه سال گرد ازدواج من و همسرمه
خیلی خوشحالم هنوز کادو نخریدم باید بگم تا امروز که تقریبا سه ساله باهمیم روز های شاد و باورنکردنی رو با هاش داشتم خیلی دوستش دارم همینجا از زحماتشو از تمام محبتهاش تشکر می کنم + نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 توسط مریم |
من رتبه ام خیلی بد ش یعنی قبول می شم؟ به کسی نگید ها.... + نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 توسط مریم |
دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است. فروغ فرخ زاد + نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 توسط مریم |
سلام دوستای خوبم دوباره یهویی سر زده اومدم نمی دونم اصلا کسی بهم سر می زنه یا نه
اما مینویسم حتی اگه یه نفر یهم سر بزنه سعی دارم تو وبم بیشتر از عشق واقعی حرف بزنم واز زندگی مشترک راستی نظر شما چیه دوست من اه زمونه شده زمونه نا مردی وبی وفایی واسه همین ادم نمی تونه عشق واقعی رو تشخیص بده البته می شه... من خودم یه عاشقم عاشق همسرم اما فکر می کنم یکم زیادیه خیلی دوستش دارم بدون هیچ انتظاری محبتمو نثار عزیزترینم میکنم اما یه مشکلاتی هم دارم خیلی سخت می تونم دوریشو تحمل کنم خیلی سخت ازش دل می کنم واین یه مشکله مثلا اگه قرار باشه چند وزی برم جایی سخت می تونم ازش دل بکنم اما اگه اون بره تحملم بیشتره چون باز تمام مدت به یادشم ومنتظر و چشم به راه البته این نیست که به هیچ کاری نپردازم اما تقریبا محور اصلی کارها افکارو برنامه هام همسرمه از شما می خوام اره از تو دوست خوبی که این مطلب رو می خونی نظرت و بگو منتظرم از عشق واقعی و زندگیه مشترک به امید این که به عشقا تون برسین و با عشق تون خوشبخت بشین دوستتون دارم + نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 توسط مریم |
سلام دوستای گلم حالتون چطوره بعد از قرنی دوباره من اپیدم البته می دونین که درس و زندگی نمی زاره دلم برای دنیا وبلاگیم تنگ شده اما نمی شه خب چکار کنم دیگه مسولیت بزرگیه تا بعد همتون رو به خدا می سپارم اگه دوست داشتید تو قسمت نظرات برام از عشق واقعی بنویسید دوستون دارم + نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 توسط مریم |
برای تو می نویسم ... برای تو از عشق می نویسم برای تویی که عین عشقی تو که خورشید فروزان قلبت گرما بخش وجودم می شود اه که چقدر دوستت دارم تو قلبم را باکدامین تلسم تسخیر خود کرده ای دوستت دارم وای نگو از لحظه های فراق نگو نگو از دوری دستهای گرمت از دوری چهره زیبایت تو فرشته ای اری برای من تو بی همتایی دوستت دارم کاش حرفهایم بتواند شعله های عشقم را به تصویر بکشد کاش لایق عشق بی ریایت باشم همسر مهربانم دوستت دارم
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386 توسط مریم |
سلام ذوستان خوبم توی این پست می خوام براتون از زن کامل حرف بزنم البته اینها خلاصه مطالب کتابیه که چندوقت پیش خوندم ۱-زن کامل به هیچ وجه اهل غرغر نیست مردها از اینکه خواسته هاتو حتی خواسته های معقول ومنطقی رو با لحن حق به جانت بگی بد شون می اد ۲-اگه به مردت فقط وفقط محبت کنی بهش بها بدی واون رو خدای کوچک خودت بدونی قلب مرد رو برای همیشه مال خودت کردی البته محبت وعشق واقعی ۳-مرد دوستدار زیبایی است سعی کن هر روز که خسته از کار روزانه وارد پناهگاهش می شه با یه فرشته مواجه بشه هر روز با روز قبلت متفاوث باش ۴-خونه هر مرد قصر اونه این قصر رو مکان ارامشش قرار بده ۵-تا می تونی از خوبی هاش قشنگی هاش وپیشرفتهاش تعریف کن تا مردت اعتماذ به نفس رو از همسرش بگیره ۶-مرد فرمانده خونست پادشاه قص و زن ملکه ونازش خریدار داره پس بزار مردت بدونه که ملکش تابع خواست ونظر اونه و بهش اعتماد داره وخودشو به مر دش می سپره تا اون تصمیم نهاییرو بگیره خوب دوستان ادامه مطالب رو تو پست بعدی براتون می گم حتما نظر بدید ممنون از همه تون فعلا خدا نگهدار الهی همه زن وشوهر ها و جوانها خوشبخت بشن
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386 توسط مریم |
سلام دوستاي گلم حالتون چطوره من خوبم به لطف شما اما يكم سر در گمم نمي دونماينده چي مي شه نگرانم همش مي گم نكنه اشتباه كرده باشم كاش اين كار رو شروع نمي كردم و.... حرفاي اينجوري اخه مي دونيد چند وقتيه دست به يه ريسك اساسي زدم فكرشو بكن دوسال توي دانشگاه يه رشته اي رو بخوني ويه و به خودت بياي وببيني كه ديگه نمي توني ديگه نميكشي تازه علاقه زيادي هم نداري بعدش مي ري يه سال مرخصي ميگيري تا دوباره كنكور بدي اونم توي يه رشته ديگه حالا در كنار همه اينا خانم يه خونه وهمسر هم باشي بايد چكار كرد نااميد نيستم ها من مي دونم توي وجودم پر از نبوغ واستعداده اما ياز يه يه پشتوانه دارم يه پشتوانه فكري نمي دونم نظر شما چيه ممنون كه حرفاي منوشنيديد وديديد + نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386 توسط مریم |
ای سر چشمه ی محبت + نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386 توسط مریم |
سلام دوستان فقط اومدم از اینکه چند وقتیه نمی ام معذرت بخوام ویه خورده دیره اما عید فطر رو به همه تون تبریک بگم مواظب الیاس باشید ها به امید دیدار دوباره شما خدا نگهدار + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 توسط مریم |
واسه بنده افتخاره زیر سایه تون بشینم شما سروری ومولا منه بنده کمترینم متبرکه نگاتون واسم اسمتون شریفه یادتون قوت قلبه مثل عشق وخون شریفه سلام دوستای گلم حالتون چطوره عید شما مبارک امیدوارم همه ما عاشق ومنتظر واقعی امام زمانمون باشیم التماس دعا...
+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386 توسط مریم |
سلام دوستان
خب معلومه دیگه دلت تنگ میشه انتظار کشیدن که...خیلی سخته قصه خوردن هم که فایده ای نداره پس بگو من چکار کنم دیگه دارم کم می ارم دلم تنگ شده خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 توسط مریم |
یه عمره که تو راهم تو جاده خیالت تو چشم به راه من باش دارم می ام کنارت تو ابرای اسمون چشمای نازت پیداست من عاشق چشاتم توی دلم چه حرفاست من در به در تو راهم تو توی اسمونی خسته نمی شم هرگز!!! اخه تو مهربونی من توی کوله بارم پر از گلهای یاسه یه اینه صداقت لبریز التماسه تو توی قلب پاکت بوی خدا رو داری از بس که مهربونی عشق و برام می اری + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 توسط مریم |
الهی همه جوانها عاشق همسراشون باشن + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 توسط مریم |
سلام دوستان حالتون چطوره خوبید تو این پست می خوام از عشق بگم اما منظورم ع ش ق کلیشه ای نیست عشقی که من ازش حرف می زنم سوای دوست داشتنه یه چیزی فراتر از دوست داشتن اخه بعضی وقتها ادم یکی رو دوست داره خیلی هم دوست داره اما نمی تونه درکش کنه نمی تونه حرفاشو بپذیره و نمی تونه باهاش راحت باشه به امید عشق روز افزون برای همه زوج ها الهی همه جوانها معنی واقعی عشق رو درک کنن نظر شما درباره عشق حقیقی چیه؟ به امید عشق الهی....... + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 توسط مریم |
سلام به دوستای گلم خوبیدتوی این پست می خوام یکم حرفای گنده گنده بزنم خب شروع می کنیم به نظرمن یکی از مهمترین عواملی که پیوند مقدس زن ومرد رو می تونه سالهای سال محکم واستوار نگهداره یه کلمه سه حرفیه به نام یه عمره داریم می گیم درک درک می گیم پدر ومادر ما رو درک نمی کنن ایا تا حالا به معنی این کلمه فکر کردین وقتی موقعیتی پیش می امد که اونا ما رو درک نمی کردن توی تنهایی خودمون می گفتیم به نظر من این کار وظیفه همسر ادمه اخه پدر ومادر بالاخره هر چی باشه با ما اختلاف سنی زیادی دارن ومال دوره ما نیستن اما همسر چی اون نزدیکترین انسان به ماست وقتی توی موقعیتهای حساس زندگی درکمون می کنه وبه احساس وعقیده ما احترام می زاره اخ که چه ارامشی بهمون دست می ده به نظر من عشق یه درخته بزرگه ودرک یکی از شاخه های اون درخته درک متقابل یعنی توی موقعیتهای کوچیک وبزرگی که توی این مسیر پر پیچ وخم برای همسرمون پیش میاد سعی کنیم یاورش باشیم اونو بفهمیم تنهاش نزاریم و حرف ونظر خودمون رو بهش تحمیل نکنیم بهش مشورت بدیم تا بهترین کار رو بکنه درک یعنی حالتها احساسات وعلایق همدیگه رو بشناسیم وسعی کنیم توی همه زمینه ها اونو بفهمیم نه این که نا امیدش کنیم یا تنهاش بزاریم وکلام اخر این که اگه همه جوره هوای شریک عمر و زندگیمون رو داشته باشیم یعنی درکش کردیم خیلی فلسفی حرف زدم نه تازه کجاشو دیدی منتظر مطالب بعدیم باشید ببخشید که طولانی شد
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 توسط مریم |
|
| ||||||